جانانه
خواهرم هنوز نرفته ، من از یکشنبه اومدم شیراز ، برای تحویل پروژه و تحویل کاراموزی و کارهای فارغ التحصیلی.
فردا برمیگردم تهران ، از جمعه هفته دیگه هم که خواهرم میره ، میخوام شروع کنم به خوندن برای کنکور.
تا آزمون اولم 1ماه وقت دارم تقریبا!
احساس میکنم وقتم کمه ،کلی کار دارم +کلی آرزو!
وبلاگ شاید ننویسم این مدت ولی میخونمتون ، الان هم میخونمتون ، هرچند کامنت نمیذارم ، پست رمزدار داشتید
برای منم کامنت بذاریداااااا
خواهرمم هم قضیه مهربان فهمید ولی یه جورایی نادیدمون گرفت ، یه جوریایی تحویلمون نگرفت ، یه جوریایی
نخواست اصلا خودش درگیر کنه ، حتی در حد چند دقیقه حرف و دیدار و یا یه کم حرف با خود من ، اینم شانس منه...
آرزوم یه روزهای بی دغدغه است که راحت بنویسم و بخونم و با آدمهایی باشم که برام بهترینن!
من خوبم ، دالی!!!

خواهرم که اومده ، نت اصلا نمیشه بیام ، بتونمم بیام انقدر دورم شلوغ پلوغه، میترسم وبلاگم لو بره!!!!!!دیگه گفتیم
دندون بزاریم رو جیگر ، تا وبمون لو نره!!!وبلاگاتونم میخونم کمابیش ، ولی کامنت نشده بذارم ، ببخشید! دیگه شرایط
خاصه!!!
مرسی که یادم بودین ، زیاد به یادتونم ، هی پست میاد تو ذهنم ، هی تو ذهنم مینویسم!!!ناخودآگاهم هم وبلاگ نویس
شده!!!
فهلا!!!!بای بای!امروز جوابهای ارشد اومد. من انتخاب رشته نکرده بودم ،ولی بچه ها خیلی خووب قبول شدن.
شهرزاد هم باهنر کرمان قبول شد.
ظرفیت ها خیلی امسال زیاد شده بود ، با رتبه ی شهرزاد سال قبل روزانه قبول نمیشد کسی.
بقیه رو میدونستم با رتبه هاشون حتما قبولن ، ولی برای شهرزاد کلی ذوق کردم .راستش حسودیمم شد ، منم دلم
خواست.
شاید اگه یه دانشگاهه دیگه بودم، انقدر برام مهم نبود ترم 7 ارشد قبول شم، ولی توی دانشگاه ما رقابت خیلی زیاد
بود ، خیلیا ترم 7 برای ارشد میخوندن و البته خیلیا هم نمیخوندن.
درسته خیلی عالی نخونده بودم ولی بد هم نخونده بودم خوب ، رتبه های پارسه ام مثل خیلیا بود که رتبه زیر 80
آوردن .
وقتی زنگ زدم برای تخفیف پارسه ام با رئیسش حرف بزنم ، کارنامه های پارسالم رو دید و رتبه ام پرسید گفت چه
جوری انقدر رتبه ات بد شده ، رتبه های پارسه ام انقدر خوب بود که برای امسال 70 درصد تخفیف دادن بهم برای ثبت
نام.
خلاصه اینجوری ، الان با یک عدد جانان که حسودیش شده و البته کلی مصمم شده طرف هستین .
میخوام تا اول مهر کارآموزی ، پروژه وهمه چی رو تموم کنم و بعد از رفتن خواهرم که همین دوشنبه میاد، خوندن رو
شروع کنم .
آزمون اول پارسه 28 مهره.
دیگه فکر نکنم زیاد بشه بنویسم آخه از دوشنبه که خواهرم میاد ایران دورم شلوغ پلوغه ، بعدش هم این کنکور.
ولی حاالا تا اول مهر سعی میکنم هروقت دورم خلوت بود بیام ، ولی بعدش نمیدونم.
انقدر به مهربان غر زدم امروز که دلم دانشگاه میخواد که بهم میگه همش حسود خانووم!
تقصیر خودم نیست ، دوس داشتم با شهرزاد همیشه باهم قبول شیم .
به مامانم میگم دوس داشتی باز شهرستان قبول شم ؟نه دوس نداشتی ، منم گذاشتم سال دیگه تهران ور دلت
قبول شم.
عیدتون مبارک!
تبلیغات
